دوستان این وبلاگ رو پیشنهاد می کنم سری بزنید :  

  www.manfarda.blogfa.com

[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 10:44 ] [ علی ]
چه کسی می تواند این معادله را حل کند؟؟
 چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
....

ادامه مطلب
[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 0:55 ] [ علی ]
اسم قبلی وبلاگ " نامه هایی به همسر آینده " رو که سرچ کردم دیدم چندین وبلاگ با این عنوان راه اندازی شده اون زمان ها فقط من می نوشتم اما به حول قوه ی الهی دوستانی در این باره دست به قلم شده اند . نمیدونم تاثی از این جا بوده یا  نه در هر صورت خدا کند اگر جرقه اش از وبلاگ  و مطالب قبلی من بوده  باعث ثواب و باقیات صالحات  واسه من بشه و خدایی نکرده موجب انحرافات ایجاد نشود . در هر صورت من هنوز برای همسر آینده ام می نویسم اما نه دیگه در وبلاگ بلکه در دفتر یادداشتی که برای خود اوست و دفتر را به خودش تحویل خواهم داد ...

اما اینجا با هم از امروز صبح دست به قلم می شویم برای بهترین زندگی...

[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 0:46 ] [ علی ]
احتمالا اولین چیزی که به چشمتون می خوره اسم جدیده. درسته " نامه برای تو"  می خوام همچنان نامه بنویسم  نامه برای بهترین های زندگیم . تو نمیخواهی همراهیم کنی؟

اصلا بیا از امشب با هم بنویسیم قبول؟ بیا بهم قول بدیم کنار هم باشیم و با هم بنویسیم من هم منتظرت می مونم هم می می نویسم هم تو بنویس . آره شک نکن خود تو از همین الان شروع کن به نوشتن .

چیه داری تو دلت منو فحش میدی؟ میگی این پسره فلان فلان شده رو ببین بعد ۴ ماه برگشته پرو پرو میگه بیا با هم شروع کنیم به نوشتن. آره به خدا به همین راحتی تصمیم گرفتم ادم جدیدی بشم از همین امروز مگه بده؟ بهار هم هست همه دارن تازه می  شن چرا ما تازه نشیم ؟ پس بیا با هم شروع کنیم به نوشتن برای بهترین های زندگیمون. بیا که منتظرتم

[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 0:18 ] [ علی ]
سلام

سال جدید مبارک . میدونم تاخیر داره اومدنم اما خوب می خواستم اولا حال خودم جا بیاد بعدش حافظه شما کمی از خاطرات تلخ وشیرین نوشته های قبلی پاک شود . ثالثا فکر می کردم که چه کنم همین مگه بده؟   اومدم با کوله باری از پیشنهاد و اتفاق های قشنگ بعد از این نظرتون چیه؟

 

[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 0:9 ] [ علی ]
میخوام اسم جدید وبلاگ رو به انتخاب شما بزارم . می خوام از امروز کمکم کنید و با هم نامه ها و نوشته های قشنگی بنویسیم برای یک موضوع یا موجود دوست داشتنی ( خداوند - پدر - مادر یا...) پس شما بگین که : اسم وبلاگ رو چی بزاریم ؟

نامه هایی به .........

[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:43 ] [ علی ]
سلام به همه دوستان خوب . شاید این بار که به اینجا سری بزنید متوجه تغییرات و اتفاقات زیادی شده باشید . بله درسته تصمیم گرفتم دیگر ننویسم . البته می نویسم اما ... اجازه بدین نامه ها رو دیگه منتشر نکنم . فکر می کن  اصلا انتشار این نامه ها در عموم از اول درست نبوده . به خاطر همین با اجازتون نامه های قبلی رو هم پاک کردم . البته نمیخوام بگم دیکتاتوری کردم . اما خوب دیگه فکر کردم اینجوری برای خودم و زندگی آیندم هم بهتر باشه

راستی میخوام اسم جدید وبلاگ رو به انتخاب شما بزارم .  می خوام از امروز  کمکم کنید و با هم نامه ها و نوشته های قشنگی بنویسیم  برای یک موضوع یا موجود دوست داشتنی ( خداوند - پدر - مادر یا...)      پس شما بگین که : اسم وبلاگ رو  چی بزاریم  ؟

نامه هایی به .........

[ جمعه سیزدهم بهمن 1391 ] [ 23:43 ] [ علی ]

[ سه شنبه بیست و ششم دی 1391 ] [ 0:14 ] [ علی ]

[ دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 ] [ 23:58 ] [ علی ]
اصلا هر بار که حرم میرم برام یه تازگی خاصی داره نه تنها مسافرت هام فرق می کنه بلکه زیارت صبح با زیارت شب  یه تازگی دیگه ای داره . آخ آخ جاتون خالی دیروز برای اولین بار در این سفر رفتم زیارت اصلا متوجه نبودم دارم کجا میرم . راهرو را که پیچیدم چشم تو چشم شدم با ضریح آقا . وای چه صفایی داشت لحظه ای که برای نماز ظهر درها رو بستن و ما ماندیم در کنار ضریح عجب زندانی شدن قشنگی . چه لحظات عرفانی . من بودم چند زائر و ضریح خلوت . یه دل سیر گریه کردم و راز و نیاز . نماز ظهر را همان جا خواندم در کنار روضه رضوان زیر قبه . همین الان دلم داره پر می کشه واسه حرم . هرچند  الان تو حرم هستم یعنی کتابخونه ی حرم درچند متری ضریح براتون می نویسم .

نمی تونم ادامه بدم همین...

[ سه شنبه نوزدهم دی 1391 ] [ 18:2 ] [ علی ]
میگه: سیاره ای بزرگ در 21دسامبر یعنی آخر هفته با زمین برخورد میکند و تاریخ پنجم زندگی بشر نابود می شود .

میگم: عجب سیاره بزرگیه ....
ادامه مطلب
[ شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ] [ 23:14 ] [ علی ]
کمتر از ۲ ساعت دیگر شهر رنگ و بویش از  حال و هوای مستان پر می شود و همه جا عطر عاشقی می گیرد . همه مجنون وار با لیلای خود رقص عارفانه سر می دهند و محشری از حسین حسین بر پا می شود . 

خدا هم رسم عاشق بر جا آورده امسال هم مانند همه ی سال های گذشته       روز عاشورا هوا آفتابی آفتابی هست . نمیدونم چه حکمتی است  . تا به حال یاد ندارم روز عاشورا هوا حتی ابری باشد

[ یکشنبه پنجم آذر 1391 ] [ 8:29 ] [ علی ]
هر فجر ۵ ی که به سمت اسرائیل شلیک میشد به ایرانی بودنم بیشتر افتخار می کردم

انگار موشک ها مستقیم به خانه ی شیطان می خورد

ان شالله جنگ مستقیم و نابودی کامل این غده ی سرطانی . 

شهادت در این راه بزرگترین آرزویم است

[ جمعه سوم آذر 1391 ] [ 22:5 ] [ علی ]
لحظه ی جالبی است یک اتفاقی که برای همه ما اتفاق افتاده یک لحظه  پراضطراب  برای همه  . یک نگاهم به بچه هاست و یک نگاهم به یادداشتم. خودمونیم مراقب امتحان بودن هم خیلی جالبه بعضی از بچه ها به چشم من زل زدند و با نگاهشون دارند به من التماس می کنند بنده خدا ها لنگ یک نصف سوال هستند . یادش بخیر اون روزها خودمون پشت همین صندلی ها نشسته بودیم و منتظر بودیم مراقب چند لحظه حواسش پرت بشه و تقلبی بکنیم .

خلاصه دست تقدیر من رو خواسته و نا خواسته به اینجا کشاند تا ساعتی در هفته رو تدریس کنم و بشم دبیر و تربیت کننده بچه های مردم

دیگه نوشتن کافیه باید درکلاس قدم بزنم بچه ها دارن شیطنت میکنن فکر کنم ته کلاس چند نفری دارن تقلب می کنن و من میخوام به روی خودم نیارم که مثلا ندیدم اما خیلی تابلو هستند . یکی از بچه ها امتحانش رو بی خیال شده و زیر چشمی رفته تو نخ من ببینه دارم چی می نویسم . راستش رو بگم تا به حال از این جا نظاره گر امتحان بچه ها نبودم .
[ یکشنبه هفتم آبان 1391 ] [ 21:35 ] [ علی ]
موفقیت را نمی توانی با دستانت لمس کنی بلکه باید موفقیت را با دستانت بپیمایی

[ شنبه ششم آبان 1391 ] [ 15:33 ] [ علی ]
درباره وبلاگ

...این بار بیا با هم بنویسیم هم من و هم تو با هم برای او که بهترین است
امکانات وب